سلام به همه دوستان خوبم چه اونایی که در این مدت کوتاه باهاشون در ارتباط بودم و چه نبودم خوبین. خوشین. سرحالید؟
من نیدونم چی بنویسم چون وبلاگ نویس خوبی نیستمالبته شکسته نفسی کردم
توی این مدت هر چند کوتاه ولی به یاد ماندنی وخوب من دوستای خوبی مثل شماها رو پيدا كردم و بهترین روزهاو لحظات رو درکنارتون داشتم و از همتون بخاطرش ممنونم
از همه دوستهاي خوبم كه باهاشون در ارتباط بودم ولي بخاطر حواس پرتيم از شون اسمي نياوردم هم معذرت ميخوام.از اونها هم ممنونم
امروز میخوام چندتا از بهترین دوستام وبهتون معرفی کنم البته دوستان زیادن ولی این چندنفر برام خیلی عزیزن
خوب اول از همه داداش سااااااااااماااااااااانم که به گردن من حق داره
میخوام بهش بگم داداشی خیلی دوستت دارم
بعدش مریلا جونم که من میشم عمه اش مریلا جونم دوستت دارم
دیگه رسیدیم به شقایق جون که باز من میشم عمه اش البته الکی
مورد توجه کسایی که سوال میکردن شقایق جونم دوست دارم
سلام من یه نفری هستم که چون کارهای غیر قانونی زیادی کردم(اسممو نیگم)
ولی دوست دارم سرنوشتمو براتون تعریف کنم
من توی یه سالی به دنیا اومدم که توی اون سال به دنیا اومدن ممنوع بود
اما چون من به دنیا اومده بودممامان وبابام مونده بودن چه کار کنن
دوسال صبر کردن توانایی حرف زدن پيداکنم
بعدش ازم نظر خواستن منم گفتم که بهتره با ساعت زمان برم به کودکی
مامان وبابام موافقت کردن ومن به کودکی برگشتم اونم چه کودکی...یه بچه
ی مودب.باتربیت وکوچولو و خودشیرین
رئیس جمهور که به ادب من حسادت میکرد کودک بودن راهم ممنوع کرد
وقرار شد همه ی کودکان را دار بزند ماهم مجبور شدیم خانوادگی شبانه با قاشق تونل بکنیم واز کشور خارج شیم
کندیم و کندیم جاتون خالی رسیدیم افغانستان تا سرامونو از زمین دراوردیم یه گله شتر از رو سرامون رد شد
از یه خیابون سردراورده بودیم بعدشم یه ترکش خورد به قلبم ما هم به سازمان بنیاد شهید افغانستان مراجعه کردیم وگفتیم که تو جنگ ترکش خوردیم اونا هم که خیلی به مبارزین اهمیت میدادند فورا بهمون یه کاسه اش دادند ماهم با خوشحالی نوش جان کردیم
یه دوسه ماهی صبر کردیم تابارون بیاد وقتی بارون اومد مامانم کاسه اش و شست و برگردوند به اداره. بابام هم یکی از قاشقهایی که باهاش زمین و کنده بود برگشت ایران یه روزنامه خرید ودوباره اومد افغانستان متوجه شدیم که رئیس جمهورقبلیه عوض شده ماهم خوشحال شدیم و دوباره برگشتیم ایران
زمان میگذشت و من بزرگتر میشدمتو دانشگاه رشته ی گنگستری
با گرایش ادم کشی رو انتخاب کردمخیلی خوب بود مردم بهم پول ميدادن ومن به جاش آدم ها رومي کشتم
یه بار دستگیر شدم وقرار شد اعدام شم اما وقتی تو دادگاهبه قاضی گفتم که من هنوز جوونم قاضی گفت دیگه تکرار نشه
منم حرف قاضی و اویزه گوشم کردم و ادم نکشتم ولی هنوز که هنوزه مردم ازم میترسن منم از ترسشون سواستفاده کردم وتو ریاست جمهوری نامزد شدم کل کشور از ترسشون بهم رای دادن
حالا من رئیس جمهورم و زندگی خیلی خوبی دارم اگه بخواین میتونین بیاین وبهم سربزنین اینم ادرس: